از سبز به سبز
من در این تاریکی
فکر یک بره ی روشن هستم
که بیاید علف ِ خستگی ام را بچرد.
من در این تاریکی
امتدادِ ترِ بازو هایم را
زیر بارانی می بینم
که دعا های ِ نخستین ِ بشر را تر کرد.
من در این تاریکی
در گشودم به چمن های قدیم ،
به طلا یی هایی، که به دیوار ِ اساطیر تماشا کردیم.
من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بتّه ی نورس مرگ ، آب را معنی کردم.
سهراب سپهری
حجم ِ سبز
درباره ی این شعر:
1- شاعر راه ِ گریز از دنیای تار و خسته ی خود را پناه به طبیعت ( بره، باران، چمن و ... ) می داند. طبیعتی که جلوه ی رحمت ِ خداوند است.
2- در بندِ آخر شاعر ریشه های مرگ را در دنیای تاریک خود می یابد و با اعتقاد به هدف و جوهره ی حیات ( آب ) آن را بارور می کند. ( شاعر با تعریف ِ هدف برای زندگی ، مرگ را معنی می کند.)
3- گرایش سهراب به طبیعت، علاوه بر تلطیف شعر او، نقش نماد را در شعر او پر رنگ می کند.
4- به نظر من زیباترین شعرِ سهراب صدای پای ِ آبه ، که با رها این شعرِ طولانی رو خوندم.
5- شعرِ سهراب ، منتقدان ِ خاص ِ خودش رو داره. شما چی فکر می کنید؟
من زنده ام
سیمای ِ سبزِ خاطرم در هاله ای پنهان شده.
دیگر نمی آید صدای ِ التهابِ سینه ام ،
دیگر نمی گویم سرود ِ جاودان ِعشق را،
من نیز چون ایمان ِ خویش
در خاطراتم خفته ام.
شب با سکوت سرد خویش،
دامن زده در دیده ام
با خون و خوف و خاطره!
آیا که آرامیده ام !؟
فریاد خواهم زد ولی ، آخر به روی تیرگی
فریاد خواهم زد بلند ،
من زنده ام ، من زنده ام.
عمید