شاعر
شاعران،
مقام های معظم را
دشنام دادند
و بر دار رفتند.
توده های سرد
اما
حرفی نزدند
و نگاهی نکردند.
چوبه ی دار، پشت ِ نقاب ِ خندان رسانه
پنهان بود.
آنچه اصول مسلم ما نبود، همه جا بود!
حتی گوشه ای از قلب های ما.
و ما
در تناقض با خود قرار گرفتیم
و
دلسرد شدیم.
رسانه ها ، مقام های معظم را
تکثیر کردند،
تا تناقضمان را تکرار کنند...
ما
آزرده خاطر شدیم
و شاعر شدیم!
عمید
۸۵/۹/۲۹
تکرار
من به چشمان تو می اندیشم
و به تکرار هزاران دست
که ترا می نوشند!
من به چشمان تو می اندیشم
و به شهری که ترا ، با همه ی خوبیهات،
به چراغان دروغین شبانش بخشید
و به دستان تو آموخت
که تسلیم شوی.
من به تکرار تو می اندیشم
و به غمبارترین لحظه ی خویش
که شکستی در من
و شکستم در خویش؟
رضا معینی
درباره این شعر:
1- تکرار معصومیت های از دست رفته ، تسلیم نگاه ها و اندیشه ها به آغوش دروغین شهر و یادی از عشقی دور که به شکستی در خود و شکستی در یارمی انجامد ، از تصویر های زیبایی است که شاعر در این قطعه ی کوتاه به وجود آورده .
2- گاهی در نگاه های خسته ی خود در اتوبوس و خیابان و ... ، تسلیم شدن را می بینیم . مردمی که با تمام وجود دست و پا می زنند تا مسیر دیگری را طی کنند و در دام روزمرگی اسیر نشوند. شاعر حتی این روزمرگی را در حال و هوای عشق نیز می بیند و به تکرار معصومیت هایی از جنس معشوق خود می اندیشد. معصومیت هایی که به خاطر تجربه ی تلخ شاعر در عشق، همگی محکوم به شکستند.
3- روزگار بدی شده و کمترین چیزی که در چهره ها و برخورد ها دیده می شود معصومیت و صفاست. گاهی میترسم که بشریت به کجا می رود . ما به کجا می رویم. ( اگه قبول ندارید سری به پارکهای تهران بزنید!!)
البته هنوز هم آدم های باصفا هستند ولی ...
4- به امید روزی که صفا و صمیمیت حاکم مطلق قلب ها و عشق های ما باشد . این شعر را تقدیم می کنم به همه ی عاشقان راستین.