تبليغاتX
کوچه های شهر
بگذار چنان از خواب برآیم که کوچه های شهر حضور مرا در یابند.

 

خالی

 

چیزی در من نیست

خالی خالی ام!

 

می گردم.

گریه می کنم.

و فانوسی می آویزم

بر بالای مزار ِ آرزو.

                                                                                                 عمید

                                                                                            ۸۵/۸/۳۰

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:44  توسط عمید  | 

 

شاعر در تورنتو

 

هنوز تمام ندارم.

به نام انگیزه بهارم خواهد آمد.

نخست هستم در این عقب نشستن جادوگری

به نام ِ نام ندارم.

و هیچکس نمی تواند به من بگوید این را

به هر کسی که بخواهد  و هرکسی که

همان.

 

رساتر از شانه های  آنا آخما توواباشی

و یا دو جنسی های شاگال که از فراز دهکده ها می پرند سه تایی

پریدن آه پریدن  که این را هم

همان ِ همان.

گمان نکن که نخواهی

که این شباهت آناست با ویرجینیا

و گرترود استاین – شما که فرمودید – مونث من بود

و آدمی که پشت به آن خوبی داشت

و پشت مدرن بود

چقدر، چقدر تنها باید باشد که این همه  بد و بیراه را رمان بداند.

 

چراغ های چینی در جاده ها  و بر سردرها

پکن در عصر خدایان را تنفس مصنوعی دادم که زنده شد و شاعر چینی را به زیر لبانم زایید

و چشم های شاعر را آتش زدند تا

چقدر خفتن میان دستهای تو آرام ِ .

و هیچ کفشی زیباتر از کفش های آنا آخماتووا نیست

و زنده باد دست های ناتان آلتمان که آن ها را کشیده و در پرده پای شاعر کرده است

و مردی که از فراز ۱۹۱۴ به روی دهکده ها  خم شده

تولد جویس و پروست، و گرترود استاین و پیکاسو و شاگال را به روی قرن خم می کند.

هنوز تمام ندارم

بپر هزاره ای آن ورتر.

 

 

                                                                            رضا براهنی

                                                                      تورنتو ۲۵ اسفند ۱۳۷۷

 

درباره این شعر:

1- شاعر مخاطبان خود را به  نو کردن  دیدگاه در هزاره ی جدید  دعوت می کند و خوشحال است از اینکه " هنوز تمام  ندارد "  و می تواند این هزاره  را با تمام  شگفتی های آن تجربه کند. روایت های مختلف  براهنی از شخصیت ها  و اسطوره های  کهن در این شعر، به ما یادآوری می کند که  شخصیت ها و حوادث شگفت انگیزی  نیز  در آینده می توانند  وجود داشته باشند.آینده ای  که اگر از دریچه ی درست  و مثبت به آن نگاه کنیم  پر از این شگفتی هاست. " بپر هزاره ای آن ورتر"

 

2- عاملی  بازدارنده  در نو کردن نگاه  و اندیشه ما  وجود دارد. عاملی که همچون جادو مانع پریدن ما می شود. عاملی که از نگاه  مدرن ما، به هزاره جدید و چگونگی زندگی کردن در آن جلوگیری می کند. براهنی از واژه ی زیبا ی "  پشت مدرن " به جای پست

مدرن برای توضیح دادن این عامل استفاده کرده است.  وابستگی و تعصب ِ بی مورد به

سنت ها و پیروی کورکورانه از آداب رسوم غلط  گذشتگان همان عامل بازدارنده است. یعنی انسانی که پشتش به گذشته اش گرم است و همواره گذشته اش را مدرن می نمایاند.

 

3- این شعر به نظر، من شعری است درباره ی مدرنیسم  و پست مدرنیسم . واژه هایی که شاید به راحتی نتوان درباره ی آنها سخن گفت. براهنی در این شعر ضمن فرا خواندن انسان جدید به سوی تفکر مدرن، گذشته ها و اسطوره های دنیای کهن را هم برای او روایت می کند و دنیای مدرن را در امتداد و کامل کننده ی  این گذشته  قرار می دهد.

 

4- ساختار این شعر کاملا متناسب  با مفهوم آن است و در طبقه بندی من ، جز شعرهای مدرن قرارمی گیرد. جملات و عبارت های ناتمام ، ترکیب ها ی جدید ، روایت ها و صحنه های  ناپیوسته که گاهی به نظر می رسد عنان از کف داده اند، به هم ریختن جمله ها  و استفاده از اسم ها  و اعداد به  صورت فراوان و رسیدن به یک مفهوم واحد در میان گسیختگی بندها ،

 از ویژگیهای این شعر به شمار می رود.

 

5- نظر شما درباره ی  مفاهیم  " مدرن و پست مدرن " چیست؟

 جایگاه دین در تفکر مدرن کجاست؟

  و اینکه انسانی مثل ما در سال ۲۰۰۷ چگونه باید زندگی کند  تا  تمام نشود ؟

 

با آرزوی بهاری خوش برای شما ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:38  توسط عمید  |