نگاه
ازعشق سخن نمی گویم،
چون سینه ام خالی است.
دستهایی باید
مرا از این باتلاق بیرون بکشد.
اشک هایی باید
مرا بشوید.
نگاهم را نگه دار.
نگاهی که
از فقر و کثافت و دیوانگی
برگرداندم،
تا تو را ببینم.
عمید
۸۶/۵/۶
سفر ایستگاه
قطار می رود.
تو می روی.
تمام ایستگاه می رود.
و من چقدر ساده ام،
که سال های سال،
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام.
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته،
تکیه داده ام
قیصر امین پور
دستور زبان عشق
درباره این شعر:
۱- ماندگاری عشق در ایستگاه قطار زندگی که معشوق می رود، قطار می رود، ایستگاه هم از هم متلاشی می شود ولی عشق هنوز پا برجاست.
شاعر ویژگی اصلی عشق واقعی را ماندگاری آن می داند.
۲- طنز لطیف و تلخی در این قطعه وجود دارد. عاشقی که تمام ارکان زندگی را در انتظار بازگشت معشوق از دست داده ولی باز هم در انتظار است.
۳- این شعر از آخرین مجموعه اشعار قیصر امین پور به نام " دستورزبان عشق" انتخاب شده است.