غربت ( برای نینای عزیز و قلب غمگینش )
چه غربتی بر دوش می کشیم
در کوچه های این شهر،
وقتی
دشمنی از جنس خود ما،
در درون ماست.
زنجیرها همه پاره می شوند
و دیوارها سرانجام ،
فرو خواهند ریخت،
اما
با این دشمنی
چه می توان کرد؟
وقتی ما را به غم می خواند.
وقتی از پوچی برای ما حرف می زند.
وقتی چشم در چشم ،
به ما می گوید:
" عشق ها همه، افسانه اند "
چه می توان کرد؟
برای غلبه بر چنین دشمنی ،
به مبارزه با آینه ها پرداختیم .
چه سود،
که خود را نمی توان زیر پا نهاد.
انسان بودن، سخت است.
انسان بودن، سخت است
چه غربتی بر دوش می کشیم،
در کوچه های خود بودن.
فوت و فن عشق
پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم از هر چه دوست
ای به تو من از خود من خویشتر
دوست تر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
داغ تو را از همه داراترم
درد تو را از همه درویشتر
هیچ نریزد بجز از نام تو
بر رگ من گر بزنی نیشتر
فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیشتر
قیصر امین پور
از آخرین کتاب آن مرحوم
دستور زبان عشق
روحش شاد
چشم اندازی دیگر...
با کلیدی اگر می آیی
تا به دست خود
ازآهن ِ تفته
قفلی بسازم.
گر باز می گذاری در را
تا به همت خویش
از سنگ پاره سنگ
دیواری برآرم .-
باری
دل
در این برهوت
دیگرگونه چشم اندازی می طلبد.
قاطع و برنده
تو آن شکوه پاره پاسخی ،
به هنگامی که
اینان همه
نیستند
جز سوالی
خالی
به بلاهت.
هم بدانگونه که باد
در حرکت شاخ ساران و برگ ها،-
از رنگ های تو
سایه یی شان باید
گربرآن سرند
که حقیقتی یابند.
هم به گونه ی باد
- که تنها
ازجنبش شاخ ساران و برگ ها-
و عشق
- کز هرکناک ِ تو-
باری
دل
در این برهوت
دیگرگونه چشم اندازی می طلبد.
احمد شاملو
خرداد سال ۱۳۴۵
ققنوس در باران
درباره این شعر:
1- آمدن معشوق آنچنان رنگی به زندگی عاشق می زند و آنچنان منظر جدیدی در برابر چشمان خسته او می گشاید که عاشق حاضر است همه ی مقدمات حضور او را فراهم کند! حتی اگر نشدنی باشد. به خاطراستقبال از معشوق ،عاشق حاضراست برای کلید او، با دست خود از آهن مذاب قفلی بسازد، دیواری از سنگ پاره ها بنا کند تا او از در آن دیوار عبور کند و در را باز بگذارد.
2- شاعر حضور معشوق را رهایی ازچشم انداز برهوت و باز شدن منظری جدید برای زندگی می داند. آنجا در برهوتی که همه، سوال های از روی نادانی اند . حضور معشوق پاسخ شکوه مندی است برای بودن.
3- در قسمت سوم شعر حضور عشق چون باد و حرکت آن در لابه لای شاخ و برگ درختان نشان داده شده است و علت آن به نظر من تلاطم و آشفتگی درون عاشق و وابستگی اعتبارعشق به نگاه عاشق و معشوق است.
همچون باد ( عاشق ) ، که تا جنبش شاخ و برگ درختان ( معشوق ) معلوم نباشد آشفتگی و تلاطمش آشکار نمی شود.
4- اشعار عاشقانه ی شاملو به درستی و زیبایی ، شکوه مندی عشق را به تصویر می کشند. عشقی متعالی که لابه لای واژگان استوار و ترکیب های شگرف او تصویر می شود.