از پشت در
پشت همین در گذاشته ام
اتفاق ها بخوابند
باز نکنید!
از دست زدن به پنجره ها منع شده ام
خود خواسته
درز درها را گرفته ام
و گذاشته ام آن طرف صداها آرام بگیرند
این طرف
در گزارش نورها نیامده بود
پرده ها با رنگ های ضخیمی کشیده اند
که چیزها به خودی خود
و چشم ها چه گونه؟
از پشت در می گویم
به نزدیکانم برسانید
او در تاریکی های اتاق خودش زندگی می کند
با کنج های عنکبوت خودش
همچنین
شادی چهار کلمه من نیست
و ترس از لبه های نور
هرگز
شب را به زندگی ام تخفیف نداده است.
مهدی مرادی
از مجله بایا